+ نوشته شده در چهارشنبه 30 فروردین1385ساعت 9:29  توسط sorosh
|
دخترک نجوا کرد: خدایا با من حرف بزن
مرغ دریایی آواز خواند دخترک نشنید
سپس دخترک فریاد زد: خدایا با من حرف بزن
رعد در آسمان پیچید اما دخترک گوش نداد
دخترک نگاهی به اطرافش انداخت و گفت : خدایا بگذار ببینمت
ستاره ای درخشید اما دخترک توجهی نکرد
دخترک فریاد زد :خدایا به من معجزه ای نشان بده
یک زندگی متولد شد اما دخترک نفهمید
دخترک با ناامیدی گریست .
گریان گفت: خدایا با من در ارتباط باش .بگذار بدانم اینجایی
بنابراین خدا پایین آمد و دخترک را لمس کرد
اما دخترک پروانه را کنار زد و رفت.

+ نوشته شده در دوشنبه 21 فروردین1385ساعت 20:54  توسط sorosh
|
توی آسمون دنیا هر کسی ستاره ای داره
چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره



واسه من تنهایی درده درد هیچ کس رو نداشتن
هر گل پژمردهای رو تو کویر سینه کاشتن



دیگه باورکردم اینروکه باید تنها بمونم
تا دم لحظه مردن شعر تنهایی بخونم



+ نوشته شده در پنجشنبه 17 فروردین1385ساعت 14:23  توسط sorosh
|
جانم فدای روی تو دل شد اسیر کوی تو
باشم گذای کوی تو جانم رضا جانم رضا
ما جمله مهمان توایم ریزه خور خوان توایم
ای منبع جود و سخا جانم رضا جانم رضا
رفتم اگر از دار فنا دارم تمنا ای شها
آیی بدیدارم سه جا جانم رضا جانم رضا



جان جوادت ای شها ما را رسان به کربلا
ای معنی شمس الضحی جانم رضا جانم رضا
شهادت امام رضا (ع) رو به همه دوستانم تسلیت میگم 
+ نوشته شده در چهارشنبه 9 فروردین1385ساعت 14:45  توسط sorosh
|