

ای عشق شکسته ایم مشکن ما را
این گونه به خاک ره میفکن ما را
ما در تو به چشم دوستی می بینیم
ای دوست مبین به چشم دشمن مارا 


ای عشق پناهگاه پنداشتمت
ای چاه نهفته راه پنداشتمت
ای چشم سیاه آه ای چشم سیاه

آتش بودی نگاه پنداشتمت
ای عشق غم تو سوخت بسیار مرا
آویخت مسیح وار بر دار مرا
چندان که دلت خواست بیازار مرا
مگذار مرا ز دست مگذار مرا 


ای عشق در آتش تو فریاد خوش است
هر کس که در آتش تو افتاد خوش است
بیداد خوش است از تو وز هستی ما
خاکسترکی سپرده بر باد خوش است
+ نوشته شده در پنجشنبه 27 بهمن1384ساعت 11:46  توسط sorosh
|
خواهم امشب خون زچشم تر بگریم
با حسین فرزند پیغمبر بگریم
با زمین کربلا با دشت و صحرا
هی بریزم خاک غم برسربگریم



شام عاشورات باشب زنده داران بگریم
با دلی آکنده از آذر بگریم
با عزیزان حسین و تشنه کامان
نیمه شب با ساقی کوثر بگریم
با ناله های جان گداز
کودک بی شیر علی اصغر بگریم


با چراغ خاموش خیمه مولا
سیر با عباس نام آور بگریم
با رباب و با رقیه با سکینه
با امام خفته در بستر بگریم
+ نوشته شده در جمعه 14 بهمن1384ساعت 19:17  توسط sorosh
|
تنها دلیل من که خدا هست
و این جهان
و این حیات
لبخند چشم توست 



به چشمان زیبایت می نگرم
هر چند با تبسم شیرینت
آن چنان
از خویش می روم
که نمی بینمش درست



لبخند چشمت
در چشم من
وجود خدا را فریاد می زند




+ نوشته شده در شنبه 1 بهمن1384ساعت 23:54  توسط sorosh
|